خوابم درست از آب در اومد و بازی مساوی شد ، آنهم در روزی که استقلال خیلی خوب بازی کرد.
در ضمن ،امروز بیست و سوم مهر ماه روز تولد من بود.
امروز گرفتار مرض بی مغزی شدم ، عصر وقتی که رسیدم خونه در رو که باز کردم افتادم تو تخت و خوابیدم ، ازفرط خستگی فقط گریه نکرده بودم ودر این راه طولانی دانشگاه ،رسیدن به خونه نهایت آرزوم بود ، بعد از ساعتی یک دفعه از خواب پریدم ، در حالی که هیچ چیزی به خاطرم نمی آمد حتی نمی دونستم کجام. پنج دقیقه طول کشید تا مکان و زمان و موقعیت رو درک کنم.
در این یک ساعت کلی هم خواب دیدم که هیچ کدام به یادم نمی آید و از این بابت ناراحتم ، چون مدتیه که خوابهام محقق میشن. آخرینش هم پیداشدن فلش دیسک کاترین بود.
کاترین سیت میت کلاس آناتومی منه که فلش دیسکش رو گم کرده بود.و من خواب دیده بودم که پیداش کرده ، یه روز که دیسک دیگه ای از کیفش در آورد ازش پرسیدم مگه قبلی رو پیدا نکردی ؟ گفت : "نه " –
گفتم اما من خواب دیدم که بهم گفتی پیداش کردی ، جلسه بعد که آمد گفت باب کول دیسک رو پیدا کردم و تا دیدمش مو به تنم سیخ شد و فقط یاد تو افتادم .
آخرین خوابی که دیدم مربوط به فوتبال و بازی استقلال - پرسپولیس میشه ، خواب دیدم بازی یک به یک شد و کریم باقری یه گل مرده ی مشکوک و درهم-برهم زد ولی هنوز مشغول شادی بودن که منصوریان به یک گل افسانه یی همه رو میخکوب کرد، حالا ببینیم یکشنبه چه میشه!!!
راستی :
UEبازی دوم فینال رو هم باخت و با دو باخت دوم شد وDE_LA_SALLE با سه باخت اول شد.
بازی دوم رو خیلی بد بازی کردیم و مستحق باخت بودیم ،بعد از بازی تا دو روز افسرده و غمگین بودیم ، اما خب ، چه میشه کرد ، فصل بعد دوباره شانسمون رو امتحان می کنیم...
Ue باخت و من همانقدر ناراحت شدم که وقتی استقلال از پرسپولیس ِ لعنتی می بازد ،
نمی دانم چطور این از خود راضی های de la salle می خواهند ژست قهرمانی بگیرند ، تا قبل از فینال ما آنها را 3 بار بردیم ، 2 بار در بازی های راند اول و دوم و یک بار در ما قبل فینال، اما در فینال به اختلاف یک پوینت باختیم ، آنهم فقط 14 ثانیه مانده به پایان.
انها فقط برای 14 ثانیه که از ما پیش افتادند وقعاً انصاف نیست اگر قهرمان باشند ، ما همه بازی های راند ِ اول و دوم را بردیم ، 15 بازی بدون باخت ، این یک رکورد فوق العاده است ُاما بازی اول فینال را باختیم ، لعنت.....
حالا یک بازی دیگر مانده ، اگر بازی دوم فینال رو که فرداست رو UEببره ، last final در سه شنبه قهرمان این فصل رو مشخص می کنه.
این بازی خیلی برای دانشگاه مهمه ، از صبح دانشگاه نیمه تعطیل میشه ، فقط کلاسهای خیلی مهم در درسهای تخصصی برگزار میشن.
حتی از نظر درسی برای ما مهمه که ببریم ، چون کلی نمره به جیب میزنیم و استادها خیلی خندان و سرحال میشن و همه اش میگن ما افتخار می کنیم که warriors هستیم.
گاهی وقتها فکر میکنم که این زندگی بار سنگینی است که بر گردن ما نهاده اند. اما با تمام سنگینی بار و سختی راه همیشه به اصول ام پایبند می مانم و بهایش را هم می دهم حتی اگر این نهایت دنیا باشد.
روزگارا قصد ایمانم مکن
زانچه می گویم پشیمانم مکن
کبریای خوبی از خوبان مگیر
فضل ِمحبوبی ز محبوبان مگیر
گم مکن از راه پیشاهنگ را
دور دار از نام ِ مردان ننگ را
گر بدی گیرد جهان را سر بسر
از دلم امیّد ِخوبی را مبر
چون ترازویم به سنجش آوری
سنگِ سودم را منه در داوری
چونکه هنگام ِنثار آید مرا
حبِّ ذاتم را مکن فرمانروا
گر دروغی بر من آرد کاستی
کج مکن راه ِمرا از راستی
پای اگر فرسودم و جان کاستم
آنچنان رفتم که خود می خواستم
هر چه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حدیثِ عشق گفتن دل نخواست
حشمتِ این عشق از فرزانگی ست
عشق بی فرزانگی دیوانگی ست
دل چو با عشق و خرد همره شود
دستِ نومیدی ازو کوته شود
گر درین راه ِطلب دستم تهی ست
عشقِ من پیش ِخرد شرمنده نیست
روی اگر با خون دل آراستم
رونق ِبازار او می خواستم
ره سپردم در نشیب و در فراز
پای هشتم بر سر ِ آز و نیاز
سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دستِ آرزو کوته نبود
آن قدَر از خواهش ِدل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم
هر چه با من بود و از من بود نیست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهی ست
صبر ِتلخم گر بر و باری نداد
هرگزم اندوه ِ نومیدی مباد
پاره پاره از تن ِخود می بُرم
آبی از خون ِ دل ِخود می خورم
من درین بازی چه بردم ؟ باختم
داشتم لعل ِ دلی ، انداختم
باختم، اما همین بُردِ من است
بازیی زین دست در خوردِمن است
ه.ا.سایه