این روزها که امتحاناتم بود هزار تا عنوان جور وا جور تو سرم میچرخید که فکر می کردم اگر اینا رو ننویسم حتماً دق می کنم با می ترکم، اما صبر کردم تا درس ها تموم شد.
حالا که میخوام بینویسمشون تفکر خونه ام از تهی سرشار شده .حتی اونایی هم که به یادم میان رو نمی خوام بنویسم، آخه می بینم به من چه ربطی داره که مدیون اون دختره بشم و بگم از روش آنجلینا جولی و بریتنی استفاده کرد که معروف بشه. به من چه که بگم حالا با این کارش از یه بازیگر بی نام و نشون شده یه بازیگر شناخته شده و برای قراردادهای بعدیش میتونه ارقام نجومی درخواست کنه.
با اینکه به من چه که موسی رو بوده یا نبوده ، با اینکه عیسی مسیح سیاد بود با نبود ، به من چه که دنبال سوراخ سمبه های مسیحیت میگردم گه وقتی حرف زدن من هم عیب هاشون رو بکنم تو چشمشون.
به من چه ربطی داره ، خودش پیامبر بود ، دوست داشت بره اینهمه زن بگیره ، به من چه که چرا رفت دختر شش ساله عقد کرد ، تونست و گرفت.
و به من چه که علی علیه السلام بعد از جنگ جمل از روی عصبانیت همه حقوق زنان رو ازشون ساقط کرد ، یا اینکه اولین غیر پیامبری بود که وحی بهش نازل شد. زن ها خودشون ظاهراً راضی هستن از این بابت.
دیگه درباره هیچ کدوم از اینها نمی نویسم ، اما خوش به حال اونی که بزعاله وار مسلمونیش رو میکنه و انقدر هم آرامش داره و هیچ وقت هم نمی پرسه چرا سهم زنی که همه عمر و جوونی اش رو پای شوهرش میریزه ، فقط یک هشتم هوایی (فقط اموال) ارث میبره
و هزار تا چرایی که انگار فقط برای من پیش میان
بعضی هاش درسته ها!!!
زندگی یه بازیه ، با قوعد خاص ِ خودش . قواعدش رو هم بلدم . قواعدی برای برنده شدن.
برای بردن نباید به باختن فکر کرد ، یا از باختن ترسید. نباید به نتیجه بازی فکر کرد . گاهی وقتها فرصتی نیست تا به تابلو نتایج نگاه کنی و درباره ادامه بازی فکر کنی.در همون لحظه که محو نتیجه میشی فرصتها و پوئن های حساسی ممکنه از کف بره.
زندگی یه بازیه ، فارغ از بردن و باختن باید با تمام توان بازی کرد و از بازی کردن لذت برد.
هنوز تو عالم هپروت بودم،
عزم رو جزم کردم که برم
اما وقتی از تو تخت اومدم بیرون دیدم همه چی عوض شده،
ـ این اتاق کیه ؟!
ـ پارکینگ کو؟
ـ ماشین کو؟
شده بودم مثه اصحاب کهف.
بعد از چند ثانیه تازه فهمیدم اینها که هستند و اینجا کجاست
و فقط دو اقیانوس کوچولو بین من و حسن و چای بهار نارنج فاصله بود.
پ ن : آقا حسن دوست دوران جنینی ماست که هنوز هم با هم دوستیم ، و نا مرد ترین آدم روزگاره ،
با تمام نامردی اش خیلی مرده. مشخصه بارزش اینه که همه آدمها از ترکیب اکسیژن ، هیدروژن ، کربن و نیتروژن هستند اما این شاهکار خلقت درصد بالایی NACL(نمک طعام ) داره. :))
۲) نظرات دیگران هیچ اهمیتی ندارند مگر اینکه نظراتشون از نظر خودم حائز اهمیت قلمداد بشه.
۳) نظرات تحت بررسی بعدی تحت بررسی هستند و متعاقباً اعلام میشوند....
یکی منو یه کم نصیحت کنه ، اگه یه بار کار از دستم خارج بشه عاقبت ام با کراما الکاتبینه.
چیزی به امتحانات ثلث نمونده و انگار من رو سم پاشی کردن ، هی که رو سر خودم هوار میکشم هیش فایده نمی کنه .انگار شدم یه آدمی که نه حال زدگی داره نه حوصله مردن و سئوال - جواب.
کسی بلده اینجور موقع ها چه باید کرد؟!!
چه بخواهم چه نخواهم یه فوتبال دوست ِ سرسختم.
خیلی ها فوتبال رو با کلاس روشنفکری در تضاد می بینن(حالا کی ادعای روشنفکری
کرد ، تازه کلاس هم داشتنیه گذاشتنی نیست)
به هر ترتیب یه بد استقلالی تمان عیارم و می خوام کمی از فوتبال بگم.
بعد از سالیان درازی استقلال به خاطر درایت یک مربی جوان و شجاع همه حاشیه های خاکستری فوتبال رو کنار زد و در آرامش و اقتدار بود.
در روزهایی که حرف از حضور دوباره غولهای آبی یعنی منصورخان پورحیدری و ناصر حجازی روی نیمکت آبی پوشان بود دکتر محمد حسین قریب رای به امیر قلعه نویی داد. آن روز خوش بین ترین افراد هم این همه موفقیت را برای ژنرال جوان ترسیم نمیکردند.

قلعه نویی که به نوعی نسخه تحت ویندوز و آبی شده علی پروین بود در اولین اقدام عذر همه حاشیه سازان که بعضا از نامهای قابل اعتنا بودند رو خواست و یک تیم جوان ، مطیع و فرمانبردار رو که به معنی کلمه یک تیم بود رو ساخته و پرداخته کرد.
استقلال با امیر جوانش چنان زیبا و جاندار بازی میکرد که حتی بعد از شکستها هم از طرف هوادارانش تشویق میشد.
در سومین سال حضور قلعه نویی، استقلال در یک فصل به یاد ماندنی ضمن شکست رقیب سنتی قهرمان لیگ برتر کشور شد تا جواز حضور در جام قهرمانان باشگاههای آسیا رو در جیب خود داشته باشد.
بعد از بازبهای جام جهانی و نمایش ضعیف تیم ملی مسئولان ورزش چه دیر به بی کفا یتی محمد دادکان پی بردند و عذر وی و تیم همکارانش را خواستند. پس از تغییرات بوجود آمده از طرف فدراسیون حکم مربیگری تیم ملی به نام امیر قلعه نویی زده شد. باز هم یک تصمیم که تعجب همگان را در پی داشت....
با انتقال قلعه نویی به تیم ملی باز هم نامهای بزرگ داخلی و خارجی برای تصدی مربیگری استقلال بر سر زبانها افتاد ، اما مدیران آبی که از اعتماد به جوانان ضرر نکرده بودند عبدالصمد مرفاوی را طی حکمی به عنوان سر مربی معرفی کردند.
صمد جوان جنوبی ،محجوب و دوست داشتنی سالها با پیراهن آبی به میدان رفته بود،به پیراهن شماره 12 آبی شخصیتی داده بود که با کراکتر صمد و با فوتبالی ظریف و فانتزی بازیهایش معرفی میشد. صمدهمچنین از آخرین یادگاری های پیر فوتبال ایران و آبادان مرحوم دهداری است.
در طی 10 هفته که صمد جوان سرمربی پسران آبی بود بسیار از او انتقاد شد. چون هواداران استقلال به حق تیم رویایی خود درسه فصل گذشته را انتظار داشتند.
اما نباید از این غافل بود که استقلال فصل نقل و انتقالات را بسیار ضعیف عمل کرد. تیمی که صمد در اختیار دارد فقط 50 % استقلال 84 است.
از دست دادن مهره های تاثیر گذاری چون واحدی و عنایتی و مصدومیت طولانی مدت جباری کمر هر تیمی را میشکند.
استقلال در فصلی که عنایتی آقای گل و اکبرپور جوان و آماده را به خدمت داشت از نبود یک مهاجم هم تراز روی نیمکت رنج میبرد، چه به رسد به اکنون که عنایتی برای عربها توپ میزند.
با وجود این مشکلات تیم صمد فقط به خاطر تفاضل گل کمتر در مکان دوم است و این دال بر توانایی های مربی جوان است.
هر چند که اکنون مرد شماره 1 استقلال مرفاوی است اما بواسطه تردد قلعه نویی در اتوبان استقلال - تیم ملی سایه مربی سابق و رییس سازمان فوتبال فعلی هنوز روی نیمکت آبی است.

عبدالصمد مرفاوی که در عین شایستگی در فوتبال ملی هیچ گاه به حق خود نرسید این بار باید به هوش باشد و فرصت سوزی نکند . صمد جوان میتواند با اندکی درایت جایی در میان مربیان تراز اول آسیا برای خود دست و پا کند.و یقین دارم که او شایسته گی های لازم را دارد.
اما صمد باید نیمکت مربیان را هم تقویت کند و از مشاوران خوبی استفاده کند. بهتر است این مشاوران از قدیمی های خود استقلال باشند که جوانان آبی پوش امروز بواسطه حضور این پیش کسوتان موقعیت خود را بهتر بشناسند. جایی توسط مسعود اقبالی اشغال شده بیشتر زیبنده نامهایی چون بهتاش فریبا، شاهین بیانی،مجید نامجو مطلق ، صادق ورمزیار و امثال اینهاست. دستباران قلعه نویی را در تیم ملی ببینید و آنرا با دستیاران صمد مقایسه کنید تا به تنهایی صمد بیشتر پی ببرید.

مرفاوی بواسطه سه سال حضور در کنار استقلال به اندازه کافی از توانایی های بازیکنانش ، شرایط باشگاه و مدیریت و فضای حاکم بر تیمش اشراف دارد و باید کمی با خود محوری و استقلال بیشتر خودش جوابگوی عملکردش باشد.
امیر قلعه نویی میتوانست هنوز هم سکان آبی را در دست گیرد و در جام قهرمانان روی نیمکت باشد اما خود گزینه تیم ملی را برگزید که هم مسئولیت سختی است و هم افتخار بزرگی اما مربی تیم ملی باید از یک بام و دو هوا کردنش دست بردارد تا هم بازیکنان لیگ و هم اهالی فوتبال به انبساط خاطر برسند که مربی تیم ملی یک مربی فرا رنگی است و هم مجموعه فنی حاظر استقلال با آرامش و ثبات به کار خود ادامه دهند.
دوری قلعه نویی از نیمکت آبی باعث میشود بازیکنان استقلال مربیشان را بیشتر باور داشته باشند و دستوراتش را در درون و بیرون زمین فوتبال لازم الاجرا بدانند.

مرفاوی از شخصیت اخلاقی شاخصی برخودارست اما باید در روابط عمومی خود تجدید نظر کند. با ارباب جراید تعامل داشته باشد و در برابر انتقادات هواداران موضع نگیرد تا پایگاهش را روی سکو ها از دست ندهد و این هم به معنی باج دادن به تماشاچی ها نیست .
صمد مرفاوی را دوست دارم و برایش آرزوی موفقیت میکنم.
بعد از امتحان با شکوه زئولوژی و یک شب زنده داری با مشتی کرم و زالو و بی انصافی نکنیم کلی صدف خوشکل واقعاْ خسته بودم . تعطیلی روز جمعه در پیش بود و این پنج شنبه مثه بختک این وسط شاخ شده بود. با هزار آه و ناله داشتم به اینکه چی داریم واسه خوردن(غذا) و خوندن(درس) فکر میکردم که ناگهان سلفون مبارک (که مدتهاس فقط کار یه ساعت شماطه دار رو میکنه البته جدیداْ با حفظ سمت وقت نگهدار درس خوندنمون هم شده و هاف تایم رو هم اعلام میکنه) فریاد برآورد :آآآآآآآآآآی ملت تکست آمده .
ز جانب ونوس ورپریده که در یک چشم بهم زدن سر نصف مدرسه رو به زیر آب میکند ،خبر رسید که، خداوندگار کریم خستگی های بنده اش را دریابیده و با نزول توفان رحمت مدرسه را در روز پنج شنبه هم تعطیل گردانیده است .
ما هم برسم شکر گذاری جواب این تکست رو سند تو گاد کردیم با فونت پینگلیش (پرشین-اینگلیش) نوشتیم : آ خدا دمت گرم.
حالا از یک تعطیلات چهار روزه لذت میبریم. این هم خودش پیش درآمدی شد بر تعطیلات کریسمس.
یادم میاد قبلنا وقتی امتحان داشتم همه برنامه تلوزیون برام جذاب میشدن . حتی از برنامه سیاسی جهان در هفته ایی که گذشت هم نمیشد بگذرم . حالا هم اینجا این وبلاگ زیتون با سفر نامه ولگرد این کار رو میکنه . تو وقت استراحت با چه ولعی این پست رو میخوندم . شاید میخواستم ببینم سر خودم چه بلایی قراره بیاد.
روایت است که میگویند : وبلاگ بدون لینک مثه کوچه بن بسته به همین خاطر پیوندهای وبلاگ رو مزین کردیم به آدرس دوستان مان.
شاید اصلی ترین دلیل این باران دوباره این باشه که نتونستم به خواسته این خوبترین "نه" بگم.
این شد که باز باران... شد.
این وبلاگ شرح احوال و روزگار من است . تقدیم است به حمید عزیز که بی ریا ست و بخشنده به کرامت باران.
بابک بيات، آهنگساز ايرانی، روز يکشنبه پنجم آذر ماه در سن 60 سالگی به دليل نارسايی کبدی در تهران درگذشت.
بابک بيات با آثار پرشمارش برای موسيقی فيلم های ايرانی و قطعاتی برای موسيقی پاپ ايران چه پيش از انقلاب و چه پس از آن خدمات شایانی به موسیقی ایرانی کرد.تا جایی که می توان گفت موسیقی پاپ ایرانی به بابک بیات مدیون است .
در کارنامه هنری وی موسيقی فيلم هايی چون مرگ يزدگرد و شايد وقتی ديگر (هر دو ساخته بهرام بيضايی)، عروسی خوبان (محسن مخملباف)، فرياد زير آب (سيروس الوند) و کشتی آنجليکا (محمد بزرگ نيا) و همچنين آهنگسازی برای سريال هايی چون چنگلک و افسانه سلطان و شبان به چشم می آيد.
او بارها نامزد دربافت جایره بهترین موسیقی فیلم در جشنواره بین المللی فیلم فجر بود و دو بار موفق به دریافت سیمرغ بلورین این جشنواره شد.
پ ن: همین چند روز پیش با سروش که تازگی ها فقط موسیقی بدون کلام گوش میده داشتیم درباره موزیشن های ایرانی حرف میزدیم که بابک بیات رو با آهنگ بن بست بهش معرفی کردم،
چقدر از شنیدن این خبر ناراحت شدم،
چقدر دنیاش کوچیکه و بی اعتبار ، هنرمندان زنده را دریابید....
زندگی نامه انسانیست
که لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
و به دارش زده اند
آه ای بابک خرم دین
تو لومومبا را می دیدی
و لومومبا می دید
مرگ خونین مرا در بولیوی
راز سرسبزی حلاج این است
ریشه در خون شستن
باز از خود رستن